سيد محمد باقر شفتي
393
تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )
هر يك را مدلول معينى مىباشد ، دلالت آن ألفاظ بر آن مدلول ثابت است ، خواه كسى اراده بكند آن مدلول را از آن لفظ يا نه . بعد از آن كه اين مطلب مشخص شد مىگوئيم : به وضع شارع السلام عليكم را در آخر نماز قرار فرموده مشخص است منظور نظر شارع چيزى بوده كه صيغهء خطاب در آن استعمال شود ، واجب همان لفظ است كه در آن معنى مستعمل شده است ، امتثال حاصل مىشود به تلاوت كردن آن لفظ ، خواه كسى عارف به مدلول آن لفظ باشد يا نه ، در صورت معرفت به مدلول اراده نمايد آن مدلول را يا نه مثل ساير الفاظ ثابته در صلاة ، پس مىگوئيم : مخاطب به السلام عليكم در حق منفرد ملكين او است ، و در حق امام ملكين او است مع مأمومين و هكذا ، خواه اين شخص عالم به اين بوده باشد يا نه به همان تلاوت لفظ امتثال حاصل مىشود ، لكن مستحب اين است كه اين معنى را اراده نمايد . مجملا واجب لفظ السلام عليكم است كه در معنى مذكور مستعمل شده باشد ، لكن معرفت اين معنى و ارادهء آن مستحب است ، پس نيست در اين مقام مگر معرفت معنى واجب و ارادهء آن از لفظ در اين مقام ، بس جمع ما بين واجب و مستحب نيست أصلا ، بلكه متعلق استحباب معرفت معنى واجب و ارادهء آن است از لفظ ، فلا محذور أصلا . و از آنچه مذكور شد ظاهر مىشود كه آنچه مذكور در جملهاى از عبارات است كه مأموم قصد رد امام مىنمايد در صيغهء اولى محل مناقشه است ، بلكه صحيح نيست اگر چه ما هم در سابق به همين نحو تعبير نموديم ، ظاهر اين است كه نه قصد او صحيح است و نه قصد ابتداء در سلام به ملكين ، بلكه ارادهء امام يا ارادهء ملكين مىنمايد . بدان كه نظر به آنچه مذكور شد اگر چه اشكال مذكور وارد نيست ، لكن حكم